یادداشت تحلیلی کوتاه در خصوص اعتراضات ایران
بر اساس اطلاعات میدانی و تجربهی مستقیم نگارنده از حضور در اعتراضات سال ۱۳۸۸، الگوی مشترکی در بسیاری از تجمعات مسالمتآمیز ایران دیده میشود:
تا زمانی که اعتراضها بدون لیدرهای بیرونی و فراخوانهای رادیکال پیش میروند، ماهیتی آرام، مدنی و مردمی دارند.
اما پس از برخی فراخوانها، ناگهان افرادی با پوشش متفاوت، اغلب ماسکدار و ناآشنا با بدنهی اصلی معترضان، وارد جمعیت میشوند و با اقداماتی مانند سنگپرانی، آتشزدن اموال عمومی، خودروها، مساجد یا کلانتریها، اعتراض را به خشونت میکشانند.
نکتهی معنادار اینجاست که با وجود تخریب، غارت رخ نمیدهد؛ فروشگاهها شکسته میشوند اما اموالی برداشته نمیشود. این الگو نشان میدهد که عاملان تخریب، نه مردم عادیِ معترض، بلکه عناصری با اهدافی متفاوتاند.
خشم اجتماعی ممکن است به اعتراض منجر شود، اما تخریبِ بدون غارت، نشانهی خشونتِ هدایتشده است، نه فوران خودجوش خشم مردم.
تجربهی سال ۱۳۸۸ نیز این الگو را تأیید میکند: تجمعات آرام و بدون خشونت آغاز شد، اما با ورود افراد ناشناس و اقدامات تحریکآمیز، فضا عمداً به سمت درگیری سوق داده شد تا زمینهی سرکوب فراهم شود.
آشوبگران و لیدرهای مشکوک چه کسانی میتوانند باشند؟
این افراد معمولاً در یکی از این دستهها قرار میگیرند:
- عناصر نفوذی یا مأموران غیررسمی ( لباس شخصی ) با هدف خشونتسازی و مشروعیتزدایی از اعتراضات
- گروههای رادیکالِ فاقد پایگاه اجتماعی که خشونت را راهحل میدانند، با بیتوجه به هزینهی آن برای مردم
- لیدرهای ناشناس و غیرپاسخگو که نه از دل جامعه، بلکه بهصورت ناگهانی و تحمیلی ظاهر میشوند ( به نوعی جاسوس ها)
در نهایت باید توجه داشت که بخش بزرگی از جامعه، علیرغم نارضایتی عمیق، واقعاً نمیداند مطالبات، اعتراضات و اصلاحات را چگونه و از چه مسیری باید از رژیمی ساختاراً غارتگر فاسد رانتخوار و غیرپاسخگو مطالبه کند. همین فقدان راهبرد روشن، خود یکی از زمینههای سوءاستفاده، انحراف اعتراضات و تبدیل حرکتهای مدنی به صحنهی خشونتِ هدایتشده است.
در مقابل، رفتار عمومی مردم نشان داده است که بدنهی معترض جامعهی ایران، علیرغم فشار و خشم انباشته، همچنان مسئول، نجیب و مخالف خشونت کور باقی مانده است.